معين الدين محمد زمچى اسفزارى
9
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
آهستهآهسته پس ميرفت . « 1 » ع : كه گامى پس نهد هرگه كه آرد حمله شيرى نر تا چون از حد بگذرانيد « 2 » ، ( امير مسعود خنجر كشيده در دويد و شكم برادر را بردريد ، بعد از ) قتل برادر سردارى سربداريه بد و مقرر شد ، و اين حال دوازدهم ذى الحجه سنهء ثمان و ثلثين و سبعمايه بود ، و بهتر از برادر خود بضبط و نسق امور قيام نمود ، و مرد شجاع و دلير و صاحب فراست و پسنديده مخبر بود ، تدبير كرد كه قاعدهء تمهيد نمايد كه بناء حكومت او را استحكامى باشد انديشهء او بر آن قرار گرفت كه شيخ حسن جورى را كه بيشتر سكنهء آن ديار مريد و معتقد او بودند مقتدا ساخته ، خود بلشكركشى قيام نمايد ، و درين فرصت شيخ حسن در حصار « يازر » محبوس بود ، بسبب آنكه چون اتباع و مريدان او بسيار شده بودند امير ارغونشاه جانى قربانى به تو هم آنكه مبادا خروج كند در زمان طغاتيمور خان او را گرفته بحصار يازر فرستاده بود ، پس امير وجيه الدين مسعود با چند سوار بحصار رفته شيخ را بيرون آورد ، و كيفيت احوال با او در ميان نهاده ، شيخ « 3 » ( بقبول آن امر تلقى نمود ، و همراه امير بسبزوار آمده ، مريدان شيخ ) كه ايشان را درويشان ميگويند « 4 » [ و حالا نيز هستند ] خود در كمين چنين حالتى بودند « 5 » [ و سالها انتظار چنين فرصتى ميكشيدند از گوشها بيرون دويده ] هجوم كردند ، و روزبروز اسباب هيبت و ابهت در تضاعف بود « 6 » ، [ و پيوسته بجمع اسلحه و ترتيب ما يحتاج سپاه مشغولى داشتند ] تا باندك زمانى لشكرى در غايت كثرت ، و كمال شوكت كه هريك دعوى انا و لا غيرى ميكرد ،
--> ( 1 ) - مج : ع . مك . پا : اين كلمه را ندارد . ( 2 ) - عبارت : ( امير مسعود خنجر كشيده در دويد و شكم برادر را بردريد ، بعد از ) از زيادات نسختان مك و پا مىباشد و از مج محذوف است . ( 3 ) - عبارت : [ بقبول آن امر تلقى نمود ، و همراه امير بسبزوار آمده ، مريدان شيخ ] از زيادات مج و پا مىباشد و از مك محذوف است . ( 4 ) - مج . پا : [ و حالا نيز هستند ] مك : اين عبارت را ندارد . ( 5 ) - عبارت : [ و سالها انتظار چنين فرصتى ميكشيدند از گوشها بيرون دويده ] از زيادات مج مىباشد . ( 6 ) - مج . پا : و پيوسته بجمع اسلحه و ترتيب ما يحتاج سپاه مشغولى داشتند . مك : اين عبارت را ندارد .